close
متخصص ارتودنسی
حکایت ملانصرالدین و همسرش

امروز دوشنبه 02 اردیبهشت 1398 ميباشد.

انجمن تفریحی





سايت مپ انجمن

سايت مپ




حکایت ملانصرالدین و همسرش


موضوع : حکایات وپندهای عبرت آموز

حکایت ملانصرالدین و همسرش

روزی همسر ملانصرالدین از او پرسید:

 

فردا چه می کنی؟

 

گفت: اگر هوا آفتابی باشد به مزرعه می روم و اگر بارانی باشد به کوهستان می روم و علوفه جمع می کنم.

 

همسرش گفت: بگو ان شاءا...

 

او گفت: ان شاءا... ندارد فردا یا هوا آفتابی است یا بارانی.

 

از قضا فردا در میان راه راهزنان رسیدند و او را کتک زدند.

 

ملانصرالدین نه به مزرعه رسید و نه به کوهستان و مجبور شد به خانه بازگردد.

 

همسرش گفت: کیست؟

 

او جواب داد: ان شاءا... منم.



بازديد : 215
نويسنده:







شنبه 27 / 08 / 1391 ساعت:
مطالب تصادفي
مطالب پربازديد
بخش نظرات اين مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

اطلاعات کاربري


    عضو شويد

    نام کاربری :
    رمز عبور :

    فراموشي رمز عبور؟

آخرين مطالب انجمن

2214 180 764 359 681 359 17,725 94,224 1,662,826